محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1553
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ياد كرده اند . به روايتى در تاريخ طبرى ( ج 7 ، ص 459 ) ، سخنى از « عمرو بن سعيد » است - با نسخه بدل عمر سعد - و از پس وى « عامر بن مسعود » . در الكامل ( ج 4 ، صص 42 - 141 ) ، عمر بن سعد را نام مىبرد كه به امارت گزيده شد و زنان همدان بر خروشيدند و سپس عامر بن مسعود را بر گزيدند . ص 725 ، س 16 : در نسخه هاى ما « يزيد بن غسان » آمده است و به گونه اى گوياى نسب اوست . درست آن : يزيد بن ابى نمس ( به كسر نون ) غسانى است كه در نسخه بدل طبرى ( ج 7 ، صص 71 - 470 ) و در متن الكامل ( ج 4 ، صص 49 - 146 ) ابى الغمس و در نسخه بدل « ابى النمس » آمده است . ص 726 ، س 13 : در اين دو نسخه - ص و صب - روايتى ديگر است : ديگر روز مردمان گرد آمدند و تدبير همى كردند . و مردمان دمشق را هواى خالد بن يزيد بود و همى شرم داشتند مخالف شدن بر همه جهان كه همه بيعت عبد الله بن الزبير داشتند و مىخواستند كه اين كار از بنى اميّه به در نرود . پس عبيد الله بن زياد از دور پديد آمد . مهتران گفتند از وى بپرسيم تا چه گويد . چون عبيد الله اندر آمد او را بنواختند و از وى راى خواستند . عبيد الله گفت روى نيست پسر زبير را بيعت كردن و اين كار از بنى اميّه بيرون نبايد برد كه شما شاميان را دانيد كه چند حرب كردند به گاه معاويه تا آراسته شد . امروز كه اين كار از اين خاندان بيرون بريد چنان بود كه پدران خويش را باطل كرده باشيد . و اين خالد بن يزيد را حق است و ليكن امروز پسر زبير راست بيستاد ، و هر كه امروز به خليفتى نشيند او را بسيار با پسر زبير ببايد كوشيد . و خالد جوان است و او را آزمايش بسيار بر سر نگذشته است و گرم و سرد جهان را نيازموده ، كسى بايد از بنى اميّه ، پير و با آزمايش و جهان ديده و گرم و سرد چشيده ، تا اين كار را به دو دهيم . من هيچ كس را ندانم به راى و تدبير شايسته تر از مروان بن الحكم . مردمان گفتند : راست گفتى . و هم آنگاه مروان بن الحكم را بيعت كردند و بر وى مقرر شد . ص 727 ، س 14 : متن ما و نسخهء مؤيد آن ( فا ) در باب گماردن خالد بن يزيد به اميرى دمشق ، اختلاف دارد با دو نسخهء ص و صب . در اين دو نسخه آمده است : « خالد بن يزيد را اميرى مصر داد » .